خورشید مهربان مشرق تبار من!

پردهها را كنار زده ام و به دور دست خیره شده ام.
شب چتر خود را بر سر شهر باز كرده. اما انگار خوابُ همه ی مردم را بلعیده است.
تنها ماه، این عابر گم شده در راه، بیدار است.
ببین امشب، شیدایی شور شبانگاهی، در جان واژههایم نیز ریشه دوانده است.
خورشید مهربان مشرق تبار من!
در مسیر آمدنت چشمهایم را گم كرده ام.
در قلب مشتاق و پر تپشم فرود بیا و آهسته در جانم طلوع كن!
از همه پنجرهها عبور كن و همه غروبها را خط بزن!
به شوق دیدن تو، كبوتری از گریبانم به سمت تو بال میگیرد.
مسافر همیشگی لحظههایم!
كنار این پنجره تاریك واین جاده ی بی انتها، انتظار آمدنت را نفس میكشم.
... و مگر من چه دارم جز یك قلب مجروح كه تقدیمت كنم؟...
همین.
منبع : سایت تبیان
بانو و غروب جمعه

بانو همواره چشم به آسمان داشت و به دهان پدر.
زیرا از زبان پدر راههای آسمان گشوده میگشت.
بانو فرمود: فرزندانم حسن، حسین بر بلندای بام روید
و هنگامی که نیمی از خورشید به سمت مغرب نزدیک میشود مرا آگاه کنید تا دعا کنم.
مادر! چرا در این زمان میخواهید دعا کنید؟
بانوی جهانیان فرمود: شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت:
که به یقین در روز جمعه ساعتی است که ممکن نیست .
شخص مومن از خدای عزوجل امر و کار خیری را درخواست کند
مگر این که به او ارزانی میکند.
به پدرم عرض کردم: ای رسول خدا! این ساعت چه موقع است؟
فرمودند: زمانی که نیمی از خورشید به سمت غروب نزدیک شود.
آری این خاندان از روز نخست با عصر جمعه همدل و همراه بودهاند!
و عصر هر جمعه، منتظر قدم و دعای این بزرگواران است.
آری، تاریخ منتظر این خاندان بوده و خواهد بود.
و برترین دعای عصر جمعه تعجیل در ظهور منتظر است.
منبع:سایت تبیان
کودک گمشده
ما مثل بچهای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد
و در طول مسیر از بازاری عبور میکنند. بچه جلب ویترین مغازهها میشود
و دست پدر را رها میکند و در بازار گم میشود و وقتی متوجه میشود
که دیگر پدر را نمیبیند؛!
او گمان میکند پدرش گم شده است، در حالی که واقعا خودش گم شده است.
انبیا، امامان و اولیا،!
پدران خلقند و دست خلایق را میگیرند تا آنها را سالم از بازار دنیا عبور دهند.
غالب خلایق جلب متاعهای دنیا شدهاند و دست پدر را رها کرده
و در بازار دنیا گم شدهاند.
امام زمان (علیهالسلام) گم و غایب نشدهاند، ما گم و محجوب گشتهایم.
ظاهرا میگوییم آقا میآید، ولی در حقیقت ما به خدمت حضرت میرویم.
ما به پشت دیوار دنیا رفته و گم شدهایم باید از پشت دیوار بیرون بیاییم تا ببینبم که امام زمان
(علیهالسلام) از همان ابتدا حاضر و منتظر ما بودهاند.
ترنّم آدینه

چشمت اگر مجال دهد
چشمت اگر مجال دهد
چون كودكی رسیدن سال جدید را
با دست زیر چانه تو را آه می كشم
چون غنچه ای كه آخر اسفند، عید را
برخیز و خاك را بنشان بر عزای باد
كافی ست هرچقدر كه رقصانده بید را
با شعر مثل زورقی آشفته كرده ام
آرام روزهای كران ناپدید را
بی شعر شاهی ام كه پس از سال ها نبرد
در پیشگاه قلعه نیابد كلید را
چشمت اگر مجال دهد ترجمان شوم
با لهجه صریح تغزل شهید را
(منبع:سایت تبیان)
آبشار نقرهای

صدای زیبای آبشار نقرهای را با همین گوشهای تیزم میشنوم.
گویی که قطره قطرهاش برایم حکم یک دریا دارند، صدایشان کردم آمدند
و برایم یک جام از آب گوارا آوردند.
گفتم: مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،
اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است، لیوان را گرفتم، نوشیدم آن را، گوارا بود
وبه دلم نشست و در همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،
هر چه نگاه کردم آن همه قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا چرا اینگونه مرا تنها گذاردند؟
چرا اینگونه سیراب شدم، اما مرا خواب کردند و رفتند، صدایی شنیدم،
به سویش دویدم و رسیدم، آری، آری،
این همان آبشار است و رفتم یک لیوان را در کنار سنگریزههای آبشار دیدم، دویدم، دویدم،
آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده، گفتم که هستی!
گفت: همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشستهای.
گفتم من لیاقت ندارم، چرا سراغم آمدی؟
گفت: پاک است دلت، اینگونه مگذار آلوده شوند، گفتم: چگونه؟
گفت مرا طلب کن، صدایم زن،
گفتم نمیرسد صدایم به گوشت، گفت رسیده، اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی.
گفتم عشقم را چه کنم، گفت: عاشق باش،
اما آنگونه که خودت میگویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش.
این را گفت و از جلوی چشمان سیاهم محو شد.
آشنای غربت جمعه

حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی آقا ظهور کن
چشم انتظار قایق صیاد ماندهام محض خدا بیا و مرا صید تور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا آقا بیا و همسفر بال نور کنیک
شب بیا میان حسینیه عزا یادی ز روضههای كنار تنور كن
شب قدر

- ما قرآن را، در شب قدر، فرو فرستادیم.
تو شب قدر را چگونه شبی میدانی؟
شب قدر، از هزار ماه بهتر است.
در آن شب فرشتگان و روح (جبرئیل)، به اذن خدا، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود میآورند.
آن شب، تا سپیده دمان، همه، سلام است و سلامت.
آیا كدامین شب؟
این امر بزرگ چیست؟ و این شب كدام است؟
آن شب فرخنده، كه قرآن فرود آمده است، چه شب است؟
آن شب كه از هزار ماه بهتر است، كدام لحظات گرانقدر است؟
آن شب، كه فرشتگان فرود میآیند، و روح (جبرئیل)(1) نیز فرود میآید، كدامین است؟
آن شب، كه فرمانها و تقدیرها را به زمین میآورند، و بر طبق حكمت بر مینهند، و معین میدارند؟ …
آن شب، كه تا سپیده دمان، همه آنات و لحظات آن، درود است و سلام، و رحمت است و سلامت،
و ایمنی است و فرخندگی؟…
این واقعیت بزرگ، كه با "فعل مضارع" بیان شده است، و استمرار را میرساند چیست:
"تنزل الملائكة و الروح …" فرشتگان و روح، همی فرود آیند، و همی فرود آیند، به كجا؟
آری، فرشتگان و روح، در هر سال، در شب هنگام "قدر" پیوسته فرود آیند،
و به "اذن خدا"، هر "امری" و "تقدیری" را فرود آورند… این امر چگونه است؟
این فرشتگان نزد چه كسی میروند، و فرمانها و تقدیرها را به چه كسی میسپارند؟
آنجا كه روح بزرگ فرود میآید كجاست؟
و آن آستان مقدس، و مطلع نور، و مركز ناموس، كه "كل امر"، به همراه فرشتگان
، به جانب آن فرود آورده میشود، كدام آستان است؟
در شب قدر، فرودگاه فرشتگان آسمان، در كدام سرمنزل قدس، و مهبط مطهر است؟
شب قدر است و طی شد نامه هجر!
آن شب، كه باید شكوائیه هجران را در نوردید، و به امید وصل و دیدار بیدار نشست،
و از جام طهور "سلام"، تا "مطلع فجر"، سرمست بود، كدام شب است؟
آن شب، كه شاعر حافظ قرآن، با الهام گرفتن از قرآن، آن شب را "شب وصل" مینامد،
و نامه هجران را، در آن شب، طی شده و پایان یافته میخواند،
كدام شب نورانی و دل افروز است؟
شبی كه باید در عاشقی ثابت قدم بود، در طلب كوشید، و بیدار ماند و دیدار جست و احیا گرفت،
و به نیایش پرداخت، و كار خیر كرد، و صالحات به جا آورد، و به نیازمندان رسید،
و دانایی طلبید، و مذاكره علم كرد؟(2) شبی كه در آن، كاری بیاجر نخواهد ماند؟
شبی كه باید به یاد روی آن محبوب عزیز، و آن یار آواره از دیار، و پنهان رخسار،
با دردمندیهای عاشقانه نالید، و دیدار روی او را از خدای طلبید؟ … كدام شب عزیز است؟
اگر آقا بیاید ...

اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت
به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله
و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان
ترجمه:
زمانى كه حضرت حجة (عج) ظهور كند به عدالت حكم مىكند
و كسى نمىتواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راهها به وسیله او امن مىگردد،
زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مىكند و امور را به دست اهلش مىسپارد
و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمىماند و همه به اسلام گرایش پیدا مىكنند.
در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:
- ۱و۲-حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور:
« اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور »
نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است.
فرق بین عدل و قسط این است كه عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود
و قسط این است كه بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن
و جور حقّ كسى را به دیگرى دادن است.
به عنوان مثال، یك وقت خانه كسی را براى خودم مىگیرم،
كه این ظلم است و یك وقت خانه او را مىگیرم و به دیگرى مىدهم كه این جوراست
. نقطه مقابل این است كه خانه كسی را نمىگیرم براى خودم كه این عدل است
و اگر به كسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.
3- امنیت راه ها:
«و امنت به السبل» راهها به وسیله او امن مىشود.
- 4- شكوفایى طبیعت:
« و اخرجت الارض بركاتها »
زمین بركاتش را خارج مىكند چه بركات كشاورزى و چه معادن
و چه نیروهاى دیگرى كه براى ما مخفى است.
- 5- سپردن امور به اهل خبره:
« و رُدّ كلّ حقّ الى اهله » كارها را به اهلش مىسپارند
به خلاف زمان ما كه بسیارى از كارها به دست نااهلان است .
- 6- حاكمیّت دین اسلام:
« و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام »
هیچ دینى باقى نمىماند و همه ادیان دین واحد مىشوند و آن همانا اسلام است.
- 7- گرایش قلبى به اسلام:
« و یعترفوا بالایمان » كه دو معنى دارد ممكن است:
یا اشاره به این باشد كه همه تابع مكتب اهل بیت مىشوند
و یا اشاره به این باشد كه علاوه بر این كه در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.
و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زیارت آل یس» آمده است:
واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و
یا در بعضى از روایات آمده است كه: والمجاهدین بین یدیه،
كسانى كه مىخواهند از یاران آن حضرت باشند باید در این چهار محور كار كنند
و كسى كه هیچ یك از این امور را ندارد
و دعا كند كه از یاران او باشد، این دعا دور از اجابت است.
شکوه انتظار "
|
![]() |
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو بجان آمد وقت است که بازآیی
کدام راه را بنگریم که نشانی از او نباشد و به کدام سو نظرکنیم که او را در آنجا نیابیم ؟
بار الها ! چه کنیم که نه طاقت دوری او را داریم و نه لیاقت درک حضورش را.
چگونه می توانیم شبها سر بر بستر گذاریم و پیشانی بر خاک نساییم ،
ندبه ننمائیم و برای ظهورش دعا نکنیم؟
حال آنکه او در بیابانی پر غبار، دست به نیایش برمی دارد و برای ظهور خویش دعا می کند...
تصورمان بر اینست که منتظریم ، راستی آیا هیچ پرسیده ای که انتظار یعنی چه ؟
آیا ما منتظران واقعی هستیم؟
|
انتظار، یعنی اعتراض، به وضع موجود. |
انتظار، واژه ای است به بزرگی یک قاموس.
انتظار، یعنی رویش بالهای پروازبر تن کبوتران ناز.
انتظار، یعنی نگاه عمیق به ساحت خورشید فروزان.
انتظار، یعنی درآمیختن با ذات نور و درآویختن با هر شیطان کور.
انتظار، یعنی طلب مصرانه برای دیدار یار.
انتظار، یعنی خواست وضعیتی مطلوب در سراسر گیتی.
انتظار، یعنی مهیا گشتن برای پروازبه آسمان پاکی و فضایل.
انتظار، یعنی ستیز با تباهی ها و صلح با سپیدی ها.
انتظار، یعنی قرارگرفتن در سپاه حق و برائت از لشکر باطل.
انتظار، یعنی زنده ماندن تنها برای یاری کردن گل بی خزان و خورشید بی غروب امام موعود.
(منبع:سایت تبیان)
|
|
بهانه هستی

فاطمه ای طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(ص)!
پیش از تو خدای عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود.
فخر، فروتنی، بزرگی، آبرو، زیبایی و كمال همه واژه هایی تهی، بی فروغ و بی نشان بودند.
تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛
فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛
بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت؛ زیبایی را تو زینت بخشیدی؛
و ... بالاخره كمال نیز بواسطه تو تكامل پذیرفت.
مانده ام از تو چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ كه قلم درمانده از ستایش توست؛ تویی كه:
تجلّی خدایی و خدای تجلّی؛
كه تمام حسنی و حسن تمام؛
كه دخت یكتای رسولی و یكتا دخت رسول؛
كه كوثر حقیقتی و حقیقت كوثر؛
كه چشم روشن رسولی و روشنای چشم رسول (ص)؛
كه محبوبترین همسری و همسر محبوبترین؛
كه فخر كمالی و كمال فخر؛
كه تجسّم عصمتی و عصمت مجسّم؛
كه حقیقت ژرفی و ژرفای حقیقت؛
كه طهارت محضی و محض طهارت؛
كه ...
تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛
فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛
بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت.
تاریخ هرگز از یاد نخواهد برد آن بامداد رؤیایی،
آن پگاه شگرف كه تو در وجود آمدی، گاه شكفتن تو،
لبخند رضایت بر لبان خدا جاری بود، فرشتگان هل هله كنان شعر سرور می سرودند،
عالم غرق در اشتیاق بود، محمد(ص) اما در پوست خود نمی گنجید،
كودكان شادمانه این و آن سو می پریدند. زنان، بر مادر تو، خدیجه، رشک می بردند.
و اینك...
تو آن ماه تمامی كه !
روزی از مشرق سرزمین وحی درخشیدن گرفتی
و امروز عالمیان همچنان سرگشته و سرمست از حضور شكوهمند تو!
(منبع:سایت تبیان)


