یاس کبود
 
آقا بیا

ای آرزوی چشم تر عاشقان بیا

ای لنگر ثبات زمین و زمان بیا

 

آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده

خونابه از نگاه دلم شد روان بیا

 

دارد کمیت کار دلم لنگ می زند

تا لزره نیست در خم این زانوان بیا

 

طوفان گرفته دور و برم را امام عشق

ای کشتی نجات دل شیعیان بیا

 

گر مهلتم نداد اجل تا ببینمت

یک دم کنار تربت این بی نشان بیا

 

ای وارث غریبی حیدر ظهور کن

ای روضه دار ماتم قدّ کمان بیا


 

آقا قسم به داغ دل نازدانه ها

ای داغدار طشت زر و خیزران بیا ...

 

[ سه شنبه 23 اردیبهشت1393 ] [ 19:59 ] [ یک بسیجی ] [ ]

به امید خدا


این چنین بر دلم افتاد ... به امّید خدا ...


... غم نخور ... می رسد امداد به امّید خدا


چه قدَر عقده در این سینه ی ما جمع شده


عقده ها می شود آزاد به امّید خدا


دل ما که به خدا تنگ شده، منتظریم


تا که از ما بکند یاد به امّید خدا


با دعای «فرج» و «ندبه» ی او مأنوسیم


کِی اثر می کند «اوراد» به امّید خدا ؟


باید از گندم بد بوی گنه دور شوم


تا شوم یار قلمداد به امّید خدا


گِره از کار گِره خورده ی ما باز شود


فرصتی می شود ایجاد به امّید خدا ..


... که به دست پسر فاطمه بوسه بزنیم


یک به یک با همه اولاد به امّید خدا


خبر آمدنش را همه جا پخش کنید


می رسد لحظه ی میعاد به امّید خدا


منتقم می رسد و روز ظهورش حتماً


می شود فاطمه دلشاد به امّید خدا


حرم خاکی خورشید و قمرهای بقیع


عاقبت می شود آباد به امّید خدا


مثل مشهد وسط صحن بقیع نصب کنیم ...


... دو سه تا پنجره فولاد به امّید خدا


لذتی دارد عجب تا که به ما می گوید:


آفرین! دست مریزاد! .... به امّید خدا ...


.... وعده ی بعدی ما «شارع بین الحرمین»


دم بگیریم همه با «لک لبّیک حسین»

[ شنبه 21 دی1392 ] [ 11:36 ] [ یک بسیجی ] [ ]

 

نوای عرش با مولا

 

خدا کند که منم همجوار تو باشم

 

همیشه نوکر و خدمتگزار تو باشم

 

امید وصل تو دارم ظهور نزدیک است

 

عزیز فاطمه در انتظار تو باشم

 

همیشه دور و بر پادشاه نوکر هست

 

اگر اجازه دهی در کنار تو باشم

 

کنار سفره تو حال روز من خوبست

 

خدا کند که فقط ریزه خوار تو باشم

 

اگر چه میوه کالم ، به کار می آیم

 

عنایتی که به شاخسار تو باشم


[ پنجشنبه 30 آبان1392 ] [ 13:56 ] [ یک بسیجی ] [ ]

 

ظهور

 

بوي عطر چمدان هاي سفر مي آيد


مهربان باش که از دست تو بر مي آيد


مي رسي يک شبي از دور به داد دل من


کعبه جايي است که بوي دو نفر مي آيد


دانه اي کاشتم امسال که تا سال دگر


شاخه قند ته قلب تو درمي آيد


صبر کن متن لغت نامه عوض خواهد شد


واژه سبز شدن جاي تبر مي آيد


صبر کن مي رسد آن روز که تو باز آيي


پدر غصه از اين حادثه در مي آيد

[ چهارشنبه 10 مهر1392 ] [ 13:42 ] [ یک بسیجی ] [ ]

از تو یک عمرشنیدیم


از تو یک عمرشنیدیم وندیدیم تورا


به وصالت نرسیدم وندیدیم تورا


روزی ما فقرا شربت وصل تو نبود


مگر ایام کهن سالی ما جلوه کنی!


درجوانی که دویدیم و ندیدیم تورا


چه قدر نذر تو کریم وخیر از تو نشد


چه قدر شمع خریدیم  وندیدیم تورا


گاهی اندازه ی یک پرده فقط فاصله بود


پرده را نیز کشیدیم وندیدیم تورا


سعی کردیم تو را خواب ببینیم شبی


سحر از خواب پریدیم وندیدیم تورا


مدتی در پی تو رند ونظر باز شدیم


همه را غیر تو دیدیم وندیدیم تورا


فکر کردیم  که مشکل سردلبستگی است


از همه جز تو بریدیم  وندیدیم تورا


لااقل کاش دم خیمه ی تو جان بدهیم


تابگوییم : رسییم وندیدیم تورا ..........

[ یکشنبه 2 تیر1392 ] [ 9:28 ] [ یک بسیجی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

خورشید خانواده ی زهرا نیامدی

از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها

ای آخرین مسافردنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟

آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی

غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!





Powered by WebGozar

امکانات وب