|
فروغ دیده نرگس
|
|
فروغ دیده نرگس
شكفت غنچه و بنشست گل به بار، بیا!
دمید لاله و سورى ز هر كنار، بیا! بهار آمد و نشكفت باغ خاطر ما تو اى روانِ سحر! روح نوبهار! بیا! مگر چه مایه بود صبر، عاشقان تو را؟! ز حد گذشت دگر رنج انتظار، بیا! ز هر كرانه، شقایق دمیده از دل خاك پى تو تسلّى دلهاى داغدار، بیا! ز عاشقان بلاكش، نظر دریغ مدار فروغ دیده نرگس! به لالهزار بیا! ز منجنیق فلك سنگ فتنه مىبارد مباد آن كه فرو ریزد این حصار، بیا! یكى به مجمع رندان پاك باز، نگر! دمى به حلقه مردان طرفه كار، بیا! به سوى غاشیهداران میر عشق، ببین! به كوى نادره كاران روزگار، بیا! چه نقشها كه بنشستند به صحیفه دهر ز خونشان شده روى شفق نگار، بیا! طلایهدار تواند این مبشّران ظهور به پاس خاطر این قوم حقگزار بیا! درین كویر كه سوزان بود روان سراب تو اى سحاب كرم! ابر فیض بار بیا! ز دست برد مرا، شور عشق و جذبه شوق قرار خاطر بیقرار بیا!
اللهّم عجل لوليک الفرج
نويسنده:یک بسیجی |
پنجشنبه 22 آذر1386
|
|
|
موضوع:
نجوا با امام زمان (عج)
| لينک ثابت
|
|
|
در طلب خورشید
|
|
در طلب خورشید
آهنگ خاوران می كنیم، و به سوی چشمه خورشید می شتابیم... به خاورستان تابناك فروغ ازلی هدایت چشم می دوزیم، و به آهنگ فرارسیدن طلایع روزهای نورانی، خویشتن را سرشار می سازیم ... از سر امواج اثیری سپیده دمان می گذریم، و جان خود را با لمعات آن خورشید روشناییها و تابشها، روشن می داریم ... دل را از پرتو تَوَلای آن مهر درخشان می افروزیم، و دست طلب به سوی آفاق هستیها دراز می كنیم، و آنجا جانها را می طلبیم ... از مغاك های تاریك میهراسیم، و دل به طلب نور می سپاریم درخششهای فجر امید را مشعل راه می كنیم، و به آفاق نور خیره می شویم ... ... و بدینگونه می رویم تا گامی در راه خورشید شناسان خورشید طلب بنهیم، و تا خاك راه خورشید طلبان خورشید شناس را توتیای چشم كنیم ... ای فروغ هدایت، بتاب! و ای خورشید جهانها، بیا! ای روشنگر هستی، بیافروز! و ای راز بزرگ تجلی، چهره بنمای! ای كعبه مقصود، نمایان شو! و ای قبله موعود، عیان شو! ای مشعل علم، روشنی بخش! و ای مربی عقل، آگاهی ده! ای حامل قرآن، بیا! و ای صاحب شمشیر، برخیز! ای امید رهایی، بشتاب! و ای پناه همگان، فرارس! ای ذخیره الهی، به در آی! و ای عصمت دردها، بهبودی بخش! و ای نجات جانها، حیات آفرین! ای سرّ عظیم، بخوان! و ای اسم اعظم، بدم! ای كشتی نجات، به سوی ما آی! ... و ای ساحل رستگاری، پیدا شو! بیا و مشتاقان مهجور را دریاب، و شیفتگان بیتاب را آرامش بخش! ما كوله بار دل تاریك بر دوش نهاده، در این هامون بیكران راه می سپاریم، و تو را و نشان سر منزل تو را می جوبیم ... ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند ای خورشید، از تابیدن دریغ مَورز! ای كانون نور، از پرتوافشانی سرمپیچ! و ای مایه حیات، ما را از اقیانوس بیكران حیات كه در اختیار تو است، قطره ای بنوشان! بر ما احسان كن، كه خدا احسان كنندگان را دوست می دارد. ای عزیز مصر وجود! جمال خویش ز اهل نظر دریغ مدار عطای خود ز گدایان در دریغ مدار ای مسیح المسایح... اللهّم عجل لوليک الفرج
نويسنده:یک بسیجی |
پنجشنبه 8 آذر1386
|
|
|
موضوع:
نجوا با امام زمان (عج)
| لينک ثابت
|
|