شکوه انتظار "
|
![]() |
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو بجان آمد وقت است که بازآیی
کدام راه را بنگریم که نشانی از او نباشد و به کدام سو نظرکنیم که او را در آنجا نیابیم ؟
بار الها ! چه کنیم که نه طاقت دوری او را داریم و نه لیاقت درک حضورش را.
چگونه می توانیم شبها سر بر بستر گذاریم و پیشانی بر خاک نساییم ،
ندبه ننمائیم و برای ظهورش دعا نکنیم؟
حال آنکه او در بیابانی پر غبار، دست به نیایش برمی دارد و برای ظهور خویش دعا می کند...
تصورمان بر اینست که منتظریم ، راستی آیا هیچ پرسیده ای که انتظار یعنی چه ؟
آیا ما منتظران واقعی هستیم؟
|
انتظار، یعنی اعتراض، به وضع موجود. |
انتظار، واژه ای است به بزرگی یک قاموس.
انتظار، یعنی رویش بالهای پروازبر تن کبوتران ناز.
انتظار، یعنی نگاه عمیق به ساحت خورشید فروزان.
انتظار، یعنی درآمیختن با ذات نور و درآویختن با هر شیطان کور.
انتظار، یعنی طلب مصرانه برای دیدار یار.
انتظار، یعنی خواست وضعیتی مطلوب در سراسر گیتی.
انتظار، یعنی مهیا گشتن برای پروازبه آسمان پاکی و فضایل.
انتظار، یعنی ستیز با تباهی ها و صلح با سپیدی ها.
انتظار، یعنی قرارگرفتن در سپاه حق و برائت از لشکر باطل.
انتظار، یعنی زنده ماندن تنها برای یاری کردن گل بی خزان و خورشید بی غروب امام موعود.
(منبع:سایت تبیان)
|
|
بهانه هستی

فاطمه ای طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(ص)!
پیش از تو خدای عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود.
فخر، فروتنی، بزرگی، آبرو، زیبایی و كمال همه واژه هایی تهی، بی فروغ و بی نشان بودند.
تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛
فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛
بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت؛ زیبایی را تو زینت بخشیدی؛
و ... بالاخره كمال نیز بواسطه تو تكامل پذیرفت.
مانده ام از تو چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ كه قلم درمانده از ستایش توست؛ تویی كه:
تجلّی خدایی و خدای تجلّی؛
كه تمام حسنی و حسن تمام؛
كه دخت یكتای رسولی و یكتا دخت رسول؛
كه كوثر حقیقتی و حقیقت كوثر؛
كه چشم روشن رسولی و روشنای چشم رسول (ص)؛
كه محبوبترین همسری و همسر محبوبترین؛
كه فخر كمالی و كمال فخر؛
كه تجسّم عصمتی و عصمت مجسّم؛
كه حقیقت ژرفی و ژرفای حقیقت؛
كه طهارت محضی و محض طهارت؛
كه ...
تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛
فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛
بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت.
تاریخ هرگز از یاد نخواهد برد آن بامداد رؤیایی،
آن پگاه شگرف كه تو در وجود آمدی، گاه شكفتن تو،
لبخند رضایت بر لبان خدا جاری بود، فرشتگان هل هله كنان شعر سرور می سرودند،
عالم غرق در اشتیاق بود، محمد(ص) اما در پوست خود نمی گنجید،
كودكان شادمانه این و آن سو می پریدند. زنان، بر مادر تو، خدیجه، رشک می بردند.
و اینك...
تو آن ماه تمامی كه !
روزی از مشرق سرزمین وحی درخشیدن گرفتی
و امروز عالمیان همچنان سرگشته و سرمست از حضور شكوهمند تو!
(منبع:سایت تبیان)


